::::: ازصمیم قلب یلدایت همیشه شادباد:::::

گفته بودی که یلدایت منم
عاشق چشم سیاه
آن قد رعنایت منم
ماه ها هی میگذرد
من پای حرفم مانده ام
آنکه دل بشکسته و درانتظار
باز هم منم
گفته بودی در شب یلدا
چراغان میکنم
کوچه راروشن
با نور فراوان میکنم
آنقدرزیبا گلستان میکنم
گفتنی ها آرزو شد
مثال خاطره
روزها هی میرود
فردای ما بی حاصله
ازصمیم قلب یلدایت
همیشه شادباد
من دعایت میکنم
هرجا که هستی سالم و آزاد باد

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر ۱۴۰۳ ساعت 23:45 توسط سمیرا
|
:::::بغض بترکیدو با فریاد آی هوار:::::

منکه ویرانم زدست روزگار
تو چرا گشتی زدنیا بی قرار
کوچه دیگر یاد ما آنجا نبود
از چه رو از خاطرات کردیم فرار
زندگی از ما گرفت جانان را
عمر دارد میگذرد
چون رعدوبرق دیوانه وار
هرچه گفتم بس کن آن آیام را
شکوه کم کن دل بکن از این دیار
ناله کردی زدست کردگار
اشک ریختی در زمستون هم بهار
عاقبت تنهای تنها گوشه گیر
بغض بترکیدو با فریاد آی هوار
من چرا ماندم به دنیا بی تبار

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۳ ساعت 3:12 توسط سمیرا
|
:::::دیرشد خطا رفتی:::::

ای دیوانه تر از قلبم برگوبه کجا رفتی
درکوچه ما نیستی ناگه توچرا رفتی
تو حال دلم دیدی شاید فرار کردی
من که وفا کردم از چه رها کردی
هرشب دعا کردم روزی که بر گردی
از ما گذر کردی حتماً سفر رفتی
چون بادبادک رنگین با بادهوا رفتی
یا قاصدکی بودی توسوی خدا رفتی
راه را جدا کردی شاید که صفا کردی
یک روزبه خود آیی خالی زرویایی
هم سیرزفردایی ناراضی به دنیایی
گویی به خودت افسوس
دیرشد خطا رفتی
گویی به خودت افسوس
دیرشد خطا رفتی

+ نوشته شده در جمعه نهم آذر ۱۴۰۳ ساعت 10:30 توسط سمیرا
|