:::::بغض بترکیدو با فریاد آی هوار:::::
منکه ویرانم زدست روزگار
تو چرا گشتی زدنیا بی قرار
کوچه دیگر یاد ما آنجا نبود
از چه رو از خاطرات کردیم فرار
زندگی از ما گرفت جانان را
عمر دارد میگذرد
چون رعدوبرق دیوانه وار
هرچه گفتم بس کن آن آیام را
شکوه کم کن دل بکن از این دیار
ناله کردی زدست کردگار
اشک ریختی در زمستون هم بهار
عاقبت تنهای تنها گوشه گیر
بغض بترکیدو با فریاد آی هوار
من چرا ماندم به دنیا بی تبار

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۳ ساعت 3:12 توسط سمیرا
|
