:::::باتو هستم آسمان حیله کار:::::

کاش میشد در نگاه غم را شکست
یا که نادیده گرفت و بر عزای غم نشست
شاید هم آن دلربای آشنا
گلهای شب بو را ندید
یا که از مهتاب شب
غافل شدو دست از وفاداری کشید
زندگی چون موج دریا بیقراری میکند
گاه پیاده گاهی هم
قایق سواری میکند
بلکه هم پارو شکسته
جانفشانی میکند
هر کجا واردشوی
غم یک قدم ازتوجلوست
عرض و اندام میکند
چون تاابد همراه توست
تا شکایت میکنی از روزگار
از زمین از آسمان از کردگار
فصل پاییز وزمستان وبهار
زخم قلب و غصّه های بیشمار
غم رفیق لحظه های بیقرار
ساکت و آهسته میگوید بنال
سینه ات ازدرد فریاد میزند
دل شده بازیچه شبهای تار
باتو هستم آسمان حیله کار
این تن غمگین شده آتشکده
شعله ورشد میسوزد
کمی فرصت بده
اشک چشمانم شده کم ناتوان
توببار ای آسمان ای حیله کار بیکران
توببار ای آسمان ای حیله کار بیکران
